تبليغاتX
شعر به روايت مردگان
فلسفه - شعر
 خونریزی .... تقزیبا خوابی که همیشه می بینم

خيابان پر از عابران سياه و سفيد بي شكل است. از يالاي سرم هواپيمايي سقوط مي كند به عمق دره اي كه خيابان است. من از پشت دوربين، انگشت بزرگ دست چپم هستم كه خون ريزي مي كنم روي آسفالت.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط رضا گودرزي در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384  |
 
 
بالا