تبليغاتX
شعر به روايت مردگان - برای مادر.....
فلسفه - شعر
 برای مادر.....

به درد نمي خورد

اين كه چه قدر بدم

بايد قرآن مي خواندم

سياه را

تو نبودي تنم كردند

شده بودم مثل مرده ها

اين قدر بغل كرده، چپ و راست صورتم را گريه كردند

كه نفهميدم نيستي

كه يعني كجا...

ببوسيد

نوازش كثافتِ موهام را گريه مي اندازد

« پنبه و پلاستيك اضافي »

با اين سياهي كه به تنم گريه مي كند

مسخره تر مي شوم

روي قبر

بدون كاغذ و خودكار

با شعري كه روي اسكناس مچاله مي شود

 

 

|+| نوشته شده توسط رضا گودرزي در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384  |
 
 
بالا