تبليغاتX
شعر به روايت مردگان - براي خودم ....
فلسفه - شعر
 براي خودم ....

اين خواب ر ا

قبلا نديده هم باور مي كنم

تو مثل جاده تمام شدي

كه من رسيدم تازه

از بدخطي ام به جايي

كه اتوبوس وكشتي هم نمي رسيد به دادم

با بوي گيج الكل و

چشم هاي سگي ته رنگم

پاريس شدم

  1. جنازه اي روي آب

( اين را از عكس هام كه افتاده ام بدجور

مي فهمي )

از ماه سيزدهم كه عسل گرفته بوديم با هم

و خدا وحشتي به اسم تهران آفريد

( اين را از لاي روزنامه مي بيني )

كه خيابان گريه كرده از صورتم نمي رفت كنار

پرده كنارم نمي زد

گم شدم

از الكل به هم ريخته ي موهام

سگ هاي هرزه ي چشمم

لگد خورده هاي صورتم

و شباهت گريم كرده ام به آدم ها

(اين را از جنازه ي سگ

كنار خيابان مي بيني )

 

رضا كودرزي

تابستان 81

|+| نوشته شده توسط رضا گودرزي در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384  |
 
 
بالا