تبليغاتX
شعر به روايت مردگان - اگزیستانسیالیسم ...
فلسفه - شعر
 اگزیستانسیالیسم ...

اگزیستانسیالیسم Existancialism

لحظه ای صبر کنید، جایی مانع ناسازگار و نامطبوعی وجود دارد ؛ چرا باید ناسازگار باشد؟ آه بله، آن زندگی بدون وقفه است.

ژان پل سارتر

 

اگزیستانسیالیسم یک حرکت فلسفی است که بر موجودیت فردی، آزادی و انتخاب تاکید می کند. چندین وضعیت فلسفی وجود دارد که همگی به فلسفه وجودی مرتبط هستند اما مهمترین قضیه متداول قابل شناسایی این است که هستی ذاتا مقدم است. به این ترتیب، اگزیستانسیالیسم می گوید که انسان وجود دارد و در آن هستی است که انسان خود و جهان را در حوزه فردیت خودش تعریف می کند وبین انتخاب، آزادی و ترس از هستی سرگردان است.

اولین فیلسوفی که از اصطلاح اگزیستانسیالیسم استفاده کرد، سورن کیرکگارد بود در برابر فلسفه روشمند عقلانی Systematic Rational Philosophy  مخصوصا فلسفه هگل واکنش نشان داد، و به اندیشه ی استنتاج حقیقت از درون خود دست یافت.

در نتیجه این تاکید بر هستی است که دیگر موضوعات و تصورات عمده توسط اگزیستانسیالیسم توسعه یافته اند.

 

هست شدن (آنتولوژی وجودی)

ما همان چیزی هستیم که می توانیم باشیم. آنچه متعلق به ما است یک فراشد است و «شدن» است. وجود انسانی یک پروژه است، گذشته و حال تابع آینده هستند و آینده مقر اصلی وجود ما است. چرا که آینده نقطه ی اعتلای پروژه ما از خودمان است.

 

وجود انسانی نمی تواند رابطه ای با هستی داشته باشد مگر این که در میانه نیستی باقی بماند.

مارتین هایدگر

 

نیستی

نیستی در اگزیستانسیالیسم به مثابه جایگاهی برای «مکان »ظاهر می شود. آگاهی از همه چیز در جهانی که جزء خود من نیست (که اتفاقا نمی تواند بدون این که پوچ انگارانه شود در حوزه ی آگاهی بماند) یک حالت آگاهی از نیستی است، این است آنچه که من (این هستی) نیستم و از بعضی جهات می توانستم باشم.

 

پوچ

از نیستی به پوچ می رسیم، در لحظه ای که در جستجوی معنایی هستیم بعد از این که از دیگری آگاه شده ایم. از طریق نفی که قبلا توضیح داده شد.

پوچ یک بن مایه ی اصلی ومشترک در اگزیستانسیالیسم است مخصوصا در نظر سارتر و کامو.

گاهی می شود برپوچ غلبه کرد، به وسیله ی خود پوچ، همان طور که کامو در افسانه سیزیف می گوید: «خود مبارزه برای در راه عظمت کافی است تا قلب انسان را پر کند. یک نفر باید سیزیف را شاد تصور کند.»

 

اخلاق ، فردیت ، خوش نیتی

چشم انداز ما از جهان کافی است تا به حقیقت بدل شود چرا که بر اساس واقعیت های ما است.

هر آنچه که ما با این حقیقت انجام می دهیم بستگی دارد به قصد خوب یا بد خودمان و آن توانایی کنش ما است وقتی که در کنش ما همه ی بشریت نمایانده شود.

این برای اثبات یک عمل به عنوان کنش اخلاقی کافی است.

 

انتخاب

ما همیشه انتخابهایی داریم. اگزیستانسیالیسم هیچ گونه تاکیدی به جبرگرایی ندارد مگردر یک مورد که واقعیت وجودی (هستی ) ما را تعیین می کند.

ما انتخاب می کنیم، و در انتخاب کردن (باقصد خوب یا بدمان) خودمان را تعریف می کنیم. انتخاب، تعریف یک هستی در جهان است ، به سمت امری بیرون از خودش.

انتخاب، همه ی آن چیزی است که ما داریم ، خارج از محدوده ی کنش هایمان ما هیچ وقت نمی دانیم چه چیزی برای انتخاب کردن درست است. شک به کنش هایمان، به همراه رابطه با وجود ما را به سمت احساس وحشت می برد.

 

وحشت Angst

وحشت مشخصه ي اصلي خود هستي است وقتي كه با رابطه ی مان (با هستی) روبرو می شویم و با پوچی کردار و انتخابهایمان.

در نظر هایدگر این (وحشت) آبشخوری است که همه ی ترسها را ممکن می کند.

در نظر کیرکگارد، ان تمایلی است به آنچه که یک فرد را به وحشت می اندازد.

در نظر سارتر ، آن، نتیجه ی آنی رویارویی با امکان نیستی است.

|+| نوشته شده توسط رضا گودرزي در شنبه بیست و نهم بهمن 1384  |
 
 
بالا